تبليغاتX
مجالس صمدی
 
 

بسم الله الرحمن الرحيم


يكي از شئون نفس ناطقه ي انسان مرتبة قلب اوست كه در فارسي از آن به «دل» تعبير مي كنند . قلب

به معناي گرديدن و جابه جا شدن است . نـفس انسان حال واحدي ندارد و دائماً در انقلاب است .

گـاه حـال خـوشي دارد و گاه بـد حال است . گـاهي در هـنگام نـماز و ديگـر عبادات حـال مناجات دارد و

گاهي ندارد . يك وقت است دست به قـلم مي شود و خوب مي نويسد و وقت ديگر هـر چـه سعي مي كند

نمي توانـد بنويسد . دوستي ها ، معاشرتها ، رفت و آمدها هـمه و هـمه در حالات و دگرگونـيهاي قـلـب

مؤثرند . گاهي انسان مي بيند جـرقه اي خورده و حالات خوشي دارد اما پـس از مدتي متوجه مي شود

به واسطه ي جرقه اي ديگر افول كرده و آن حال خوش را از دست داده است . حال كه منقلب شد خوب

و بد مي گردد . اين بخش از نفس ناطقه را تعبير به «قلب» يا «دل» مي كنند . روزي از حضرت يعقوب

پرسيدند : چرا وقتي فرزندت را در تاريكي كنعان به چاه انداختند متوجه نشدي اما توانستي پس از چهل

سال بوي پيراهنش را از سرزمين مصر كه تا يمن فاصله بسيار داشت حس كني . در جواب گفت :


                      بگفتا : حال ما برق جهان است         دمي پيدا و ديگر دم نهان است
                         گهي در طارم اعلي نشينم                 گهي تا پشت پاي خود نبينم

 عزيزان من ! از ايـن حالت نفساني خود نگراني نداشته باشيد . طبيعت انـسان قـبل از اينكه بـه طهارت

كامل برسد و حضور تام پيدا كند همين گونه است. مدتي در مسير حق مي افتد و درس و بحث دارد و به

دنبال علوم و معارف است ، لذا چند روزي حال خوشي دارد اما پس از چند روزي دوباره سرد مي شود

و از مسير حق خارج مي گردد و پشيماني به او روي مي آورد . هر انسان سالكي بايد توجه داشته باشد

كه نبايد پـس از هـر افتادني از ادامه ي راه منصرف شود بلكه بايد برخيزد و بـار ديگر حركت كند . زيرا

يـكي از راههاي پختگي نفس همين افتتان و خيزان بودن است . آدم بايـد آنقـدر بيفتد و بـرخيزد تا بـزرگ

شود و قوي گردد .كسي كه در زندگي اش هيچ سختي نبيند و با هيچ مشكلي روبرو نشود هرگز در زندگي

خود پخته نمي شود . به عـنـوان مـثال مي بينيد كشاورزي كه سالها كشاورزي كرده و با انـواع حوادث و

مشكلات اين پيشه روبرو شده چقدر در مقابل فرزند جوان خود كه اتفاقاً او نيز به اين شغل روي آورده ،

استقامت و پايداري دارد و در برابر سختيها استوار و پا بـرجاست . اما فرزند جوانش چون تازه بـه راه

افتاده دم به دم بي طاقتي مي كند و از حـوادث آينده هـراس دارد . ايـن طبيعت انـسان است كـه در حالات

گوناگوني به سر مي برد . معمولاً نفوس مضطربه خود را در اين وادي نشان مي دهند . نفوس مضطربه

همان جانهايي هستند كه دائماً در اضطرابند و با خـود مي گويند : چه كار كنيم ؟ گرفتار شديم . گوش به

حـرف چـه كسي بدهيم ؟ و .... نـوعـاً افراد در ايـن مقام قـلبـي خود كه هـمان اضطـراب نـفس است ، وا

ميمانند . انسان را همّتي بلند بايد تا بتواند قلب خود را از اين اضطراب نجات بخشد و آن را پاك و طاهر

گرداند . به فرموده حضرت آقا « قلب را همّ واحد بايد ».

 

arvores2

 

 

 

 

 

 

 

  نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 10:53  توسط موسوی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در بحث اقسام طهارت باطنی ، بعد از طهارت قوه خيال به طهارت ذهن اشاره مي فرمايند : «و طهارت

ذهن از افکار ردی و از استحضارات غیر واقع غیر مفید . » کار قوه خیال صورتگری اشکال و صور

است و کـار ذهـن حاضر کردن چیزهایی است که در مقام تفکر انسان می گذرد . باید ذهـن را از افکار

پست و فکر کردنهای نامربوط باز داشت . زیرا ذهن دائماً مشغول كار است . حتي آن موقع كه شخص

خوابيده است .ذهن آنچه را كه در بيداري فكر كرده بود براي شخص حاظر ميكند . به طور كلي منصرف

كردن ذهـن از از فكرهاي نامربوط  بسيار كار مشكلي است . همينكه چشم به نقطه اي افتاد ذهن به ياد

بسياري از چيزها مي افتد . مثل اينكه چند نفر دور هم مي نشينند و هيچ نمي دانند چه بايد بگويند . فقط

مي گويند بياييد كنار هم بنشينيم و گپي بزنيم . بعد كه مي نشينند و شروع مي كنند  در حرفها و خاطرات

گوناگون و استحضار چيزهايي كه شايد مفيد هم نباشد غـرق مي شوند . چون ذهـن نمي تواند لحظه اي

آرام بگيرد . اتفاقاً در بين خودمان هم وقتي كسي مي گويد با ديدن فلاني ياد فلان چيز افتادم مي گوييم :

« آقا چقدر ذهنش خراب است .» غرض اینکه نباید ذهن را به فکرهای بیهوده مشغول کرد . به عنوان

مثال در روایت آمده : که مرد در هنگام نزدیکی با همسرش نباید به فکـر زن مردم باشد وگرنه در نطفه

خود تأثير سوء مي گذارد و يا اينكه فرموده اند :زن در دوران بارداري نبايد فكرهاي ناروا كند تمام اينها

در ذهـن فرزندان تأثير گتذار است . وقتي فرزند بزرگ مي شود به سختي مي تتواند ذهتن خود را از آن

پراكندگي به وجود آمده تطهير كند . در اين مورد مثالهاي زيادي ميتوان زد . همينطور روايات زيادي در

اين باب وجود دارد .مثلاً در روايت فرموده اند : كه هرگز مرد با يك زن نامحرم در يك اتاق خلوت نمانند.

حال هر كه مي خواهند باشند ولو اينكه نامحرم زن برادر آدم باشد . مگر اينكه هر دو به جايي رسيده اند

فكر و خيالشان به چيزهاي نامطلوب منصرف نمي شود .

به طور كلي تطهير ذهن از مشكلترين مراحل تطهير باطن است و رهزني آن در مسير خود سازي بسيار

خطرناك است .چون به هر حال انسان در اجتماعي زندگي ميكند كه در آن با افراد و صحنه هاي مختلفي

روبرو مي شود . بايد ذهن را از فكرهاي پست پاك كرد .

arvores2

 

 

 

 

 

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 18:3  توسط موسوی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

طهارت انسان در هر دو بخش ظاهری و باطنی آن موجب افزایش رزق است . اگر طهارت ظاهری

باشد بـر رزق ظاهری افزوده می شود و اگـر طهارت باطنی باشد بـر رزق باطنی افزوده می گردد .

منتهی بايد بـه نكته اي در بحث رزق تـوجه كـرد و آن اينكه در اصطلاح عامه ، آن مقـدار از امـور

مادي كه صرف خرج ظاهري بـدن انسان مي گردد كه مورد نياز اوست و كـم و زيادي ندارد ، تعبير

به رزق مي كنند . زيرا بايد حساب رزق و روزي را از حساب مال و مالداري جدا دانست چون اگر

انساني كمتر از نياز ظاهري خـود مال به دست آورد و يا بيشتر از نياز خود مـال جمع آوري كند آن

مقدار ديگر رزق او نخواهد بود ، مگر اينكه انسانها رزق از بالا آمده را نسبت به هم راهزني كنند.

اگر رزق ظاهري افزوده گردد معلوم ميشود كه خرج ظاهري شخص هم افزوده مي شود و به همراه

آن دست بخشش او نيز نسبت به غير بالا مي رود ،در اين صورت او علاوه بر اينكه خرج خودش را

تأمين مي كند ، خرج آنهايي را هم كه در تحت تكفل اويند تأمين مي كند .اين نيز به منزله رزق است

مثل اينكه شما بـزرگ منزليد ، گـر چه غذاي خودتان در شبانه روز بـه يك مقدار كمي است اما چون

همسر و فرزند در منزل افزوده شد ، و روزي آنها هم از ناحيه شما تأمين مي گردد ، آن مقدار رزق

آنها هـم به حساب شما مي آيـد حال اگـر كسي منزلش را وسعت دهـد تا بتواند همسايه فقيرش را نيز

تأمين كند در اين صورت اگر بر مال او افزوده شود اين افزايش رزق اوست نه افزايش مال او . اما

اگر بيش از مقدار خاص خود مال جمع كند ، اين ديگر افزايش مال اوست نه افزايش رزق او .معناي

افزايش رزق ظاهري آن است كه اگر شخص اهل طهارت باشد ،حلّيت مال او اقتضا ميكند كه ديگران

نيز از آن بهرمند شوند . اما رزق باطني را هيچگاه مقيد بـه اندازه اي نكرده اند ، بلكه فرمودند : هـر

چه طهارت باطني بالا رود بر رزق باطني هم افزوده مي شود تا كسي نگويد من اعمال عبادي را انجام

مي دهم تا مثلا به درجه پنجم از ايمان برسم ! خـوب چـرا نبايد به مرتبه ششم برسد و اصلا چـرا نبايد

به درجه دهم ارتقاء يابد ؟ چرا توقف كند ؟ چرا بالا نرود ؟ اينجاست كه راه ازدياد رزق باطني باز است

زيرا رزق باطني مربوط به جـان شخص است و جـان نيز يك حقيقت غير متناهي است . لذا هـر چـه بـر

رزق باطني افزوده شود همه غذاي روح و جان مي شود .

 

arvores2

 

 

 

 

 

 

 

  نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 2:29  توسط موسوی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

همانگونه که نفس میتواند به واسطه قوه خیال از موجودات نشآه ی طبیعت عکس بگیرد . همین طور

می تواند آنـرا بـه منزله آینه ای در دست عقل قـرار دهـد تا حقائق ملکوت عالم را بـه تصویر کـشاند .

منتهی راه این عمل صحیح ٬ همان طهارت قوه خیال است که باید صورت گیرد . عقل در عالم دو نـوع

ادراک دارد : یا اینکه موجودات مجرد عقلی را ادراک میکند که ما از آنها به ملائکه الله تعبیر میکنیم 

زیـرا ملائکه موجودات عقـلی هستند و در عالم وسیعتری بـه نـام « عالم عقل » یـا « عالم ملائکه »

متحقق اند . و یا اینکه معانی کلی عقلی را در ماورای عالم ادراک می کند . قوه خیال محل ظهور عقل

در نفس انسان است . قوه خیال بـه عقل رو می کند و آنچه را کـه عقل ادراک کرده بـود در مرتبه ظاهر

صورتگری می کند . اگـر قـوه خیال تطهیر شـود می تـوانـد ادراکات قـوه عاقـله از ملائکه و موجـودات

عقلی دیگـر را بـه صورت انسان تجلی دهد و یـا اینکه آن معانی کلی دریافت شـده عقیله را بـه بهترین

عبارت در آورد . بـه همین خاطر گـاهی انسان در خواب می بیند کـه عبارت زیبایی نوشته و یـا عبارت

خوشی شنیده است چه اینکه اکنون اگر بخواهید آنچه را که در عقل دارید به عنوان ادراک عقیله برای

دیگران اظهار کنید باید آنرا به صورت شکلی در آورید و بـه دیگران بنما یانید و یـا بـه صورت عبارتی

در آورید و به دیگران نشان دهید . قوه خیال اگر تطهیر شود آینه تجلی عقل می گردد . منتهی اگر عقـل

ذوات نوریه را ( ذاتهای مطهره عالم عقل را ) ادراک کـرده باشد ٬ ‌قـوه خیال می تواند آنـرا بـه بهترین

صورت که صورت انسان است تجلی دهد و اگر معانی کلیه باشد ٬ آنرا به زیباترین عبارت در آورد .

 

arvores2

 

 

 

 

 

 

 

  نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 22:29  توسط موسوی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ما از صبح تا شب با قـوه خیال در ارتباطیم و با آن کـار انجام می دهیم . اگـر قصد خوابیدن کنیم قـوه

خیال باعث خوابیدن می شود اگر بخواهیم صبح به محـل کـار و تحصیلمان برویم بر اساس قـوه خیال

ایـن کـار را انجام می دهیم . اگـر زن است بـر اساس قـوه خیال در خانه مشغول بـه کـار می شود .

همین طور غضب کردن و مهر و دوستی ورزیدن ، همه زیر سر قـوه خیال است و همین طـور امثال

دیگر از موارد جزئیه . هیچ کدام از اینها مربوط به عقـل نمی باشد . زیرا عقـل قوه ای برای ادراک

کلیات است و در جـزئیات دخالتی ندارد . عقـل هیچگاه نمی گوید : این زمین است ، این آسمان است

این خورشید و آن دیگری ماه است ، اینجا محل کار و تحصیل من است و ... تمام این کارها را قـوه

خیال میکند . عقل فقط یک برنامه کلی می دهد . لذا قوه خیال را به «دستگاه عکاسی نفس ناطقه»

تعبیر میکنند . همانگونه عکاس به واسطه دوربین عکاسی اش از درخت و حیوان و انسان و دیگر

موجودات عکس می گیرد و بعد به عکسها نگاه میکند تا ببیند مطابق با واقع گرفته یا نه . قوه خیال

هم به منزله دوربین عکاسی نفس انسان است که انسان از این طـریق عکس موجودات را می گیرد

و با آن ادراک میکند . قوه خیال واسطه بین نشاه ی ماده و عالم عقل است . عقل از طریق قوه خیال

عکسبرداری میکند و با آن ادراکات عقلی انجام می دهد ، البته اگر شخصی عاقل باشد ، این را عقل

می گویند . یک عکس از بیرون میگیرد و بر اساس قوه عاقله بر روی آن احکام عقلی پیاده می کند 

هر چه قوه خیال تطهیر شده تر باشد تمثلات نفس زلالتر خواهد بود . این را تعبیر می کنند به مراقبت

در مرتبه قوه خیال . که بسیار کار سخت و مشکلی است زیرا همیشه سوء ظنها و گـمانهای ناروا و

آرزوهای طولانی وجود دارد و باعث آلودگی قوه خیال می شود . از طرفی چون نوعاً مردم غـرق در

امور اجتماعی متعارف خویشند و هـر کس به دنبال نفع مادی خودش است ، قـوه خیال در این بخشها

دیر تطهیر می شود .

 

arvores2

 

 

 

 

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 0:38  توسط موسوی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

طهارت قوه خیال را در سه بخش مطرح فـرموده اند : یکی در بخش اعتقادات فاسد ، دیگری در بخش

تخیلات فاسد و سوم در بخش جولان قوه خیال در میدان آمال و آرزوها . که هر کدام از این سه مورد

برای قوه خیال آلودگی می آورد . عموم مردم چون به معتقدات خود تعبّد دینی دارند بر اساس آن اصل

تعبّد خیلی به قوه خیال در بحث اعتقادات میدان نمی دهند . تعبداً مبداء و معاد و وحی و نبوت و امامت

و رسالت را پذیرفته اند و هر چه هم دیگران بگویند آنها از اعتقادشان بر نمیگردند .حالا به چه اندازه

بر اساس اعتقادات خـود قدرت عمل دارند بحث دیگری است . اما معمولاً عموم مردم شبهات علمی را

در بخش عقاید از مبداء تا معاد نمی شنوند .نوعاً کسانی دچار شبهه های علمی میشوند که راه تحصیل

پیش گرفته اند و می خواهند در اعـتقـادات خـویش تحقیقی داشته باشند ایـشان معمولا به خـاطـر داشتن

ذهنهای مـتفـرق دچار این اشکالات می شوند و باید قـوه خیالشان را تطهـیر کنند و راه تطهیر قـوه خیال

ایشان در این بخش این است که اول ریاضیات بخوانند بعد وارد مباحث منطقی شده سپس مباحث فلسفه

را طی کنند و بعد از آن نظری به عرفان کنند و از عرفان نظری وارد عرفان عملی شوند . این مربوط

به محصلینی است که می خواهند در مسیر تحصیل قوه خیالشان را تطهیر کنند . در این مسیر عقل خود

به خود قوی می شود و قوه خیال مقهور عـقـل می گردد . اما اکـثر مردم که در پی تحصیل نیستند نیازی

به طهارت قوه خیال در بخش اعتقادات ندارند آنها از پدران خود نمازی را یاد گرفته اند و خـدایی را می

پرستند و شک و شبهه ای در این زمینه ندارند .ما هرگز پدرانمان را ندیده ایم که بگویند : اگر عالم دو

خدا داشت چه می شد ؟ این اشکال و امثال این اشکالات هم هرگز به ذهن آنها خطور نکرده است .

معـلوم می شود که قـوه خیال عوام مردم در بخش اعتقادات پـاک است آنها برای طهارت قـوه خـیال باید

فقط به دو بخش دیگر توجه کافی بکنند . یکی سوءظنها و تخیلات بد و گمانهای ناروا و دیگری آرزوها

ی طولانی . اما خواصی که در مسیر تحصیلند علاوه بر این دو بخش باید قوه خیال خود را از اعتقادات

فاسد نیز تطهیر کنند . در غیر این صـورت به انحـراف کشیده می شوند زیرا طریق تحصیل برای ایشان

نه تنها راه نجات نیست بلکه مشکلات بیشتری را برای قوه خیال آنها فراهم می کند .

 

arvores2

 

 

 

 

 

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 8:3  توسط موسوی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

وقتی انسان در ذات و نفس خود طهارت پیدا کند ، همين طهارت در بدن

او هم ظاهـر مي شود كه مي بينيد اگـر شخـص واقعاً نـماز خوان باشد و

حقيقتاً روزه گير باشد ، چقدر در چهره او تأثير گـذار است و روي او را

زيبا ميكند . به همين منوال چهره افراد و اشخاص مطابق با گناهانشان 

بر ميگردد .هميشه چهره خبر از درون ميدهد . خداوند متعال در سوره

فتح آيه ۳۰ ميفرمايد : « سیماهم فی وجوههم مّـن اثـر السّجـود » کـه

اگر کسی در پیشگاه حـق متعال به بـرنامه های شریعـت الهیه عمل کند

صورت او مطابق اعمالش زيبا مي گردد و نشان ميدهد كه در درون چه

دارد.«در نفس هم رفته رفته خوی انقیاد و ملکه تسلیم برای اراده حق

متحقق می گردد »تمام هدف انسان این است که خود را تسلیم خدا کند

و تا شخـص قوای خود را تسلیم خود نکند نمی توانـد خـودش را تسلیم

خدا کند و باید آنقدر در عمل به احکام شرعیه تثبّتبه به خرج دهد تا آن

اطاعت و تسليم براي او ملكه شود . « ملکه » صفت راسخه در نفس

را گویند . صفت ملكه آنچنان در نفس ريشه ميكند كه برداشتن و قـطع 

كردن آن ، به راحتي ممكن نيست . به تعبير خودمان ميگوييم :«ترک

عادت موجب مرض است » در امور معنوی هم همین گونه است .

گاهی صفـت جـود و بخشش چنان در شخص رسوخ مي كند كه اگر او

روزي را بدون بخشـش بگذراند ، ناراحت است . نـفس نيز با رعايت

متداوم احكام شرعيه ، قوايش را به تسليم خود در مي آورد و طهارت

ظاهريه بدن را تأمين مي كند . اما اگر عمل كردن به احكام شرعيه را

ادامه ندهد قواي او نيز از تسليمش سر باز ميزنند و بار ديگر نجاست

ظاهر او را فراهم مي آورند .

 

arvores2

 

 

 

 

 

 

  نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 9:51  توسط موسوی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

فرموده اند : هنگاميكه به منزل يكديگر مي رويد ، توجهي به اشياء و

لوازم آن خانه نداشته باشيد . چه كار داريد كه در طاقچه اتاقشان چه

نهاده اند و در اتاقشان چه گذاشته اند‌؟! يكي از اساتيد بزرگوار حوزه

علميه آقاي انـصاري شـيرازي هستند كـه از شاگردان مـرحوم عـلامه

طباطبائي (ره)ميباشند ايشان بسيار مرد متواضع و افتاده اي هستند .

ايشان از ابتدا تا انتهاي كلاس تدريس شان اصلا سرشان را بلند نمي

كنند تا ببينند چه كسي در كلاس حضور دارد و چه كسي حضور ندارد

خودم چند بار در مجلس درس ايشان شركت كردم هميشه برايم سؤال

بود كه چرا ايشان فقط  كتاب خـود را نگاه مي كنند و اصلا نگـاهي به

شاگردانشان نمي كنند تا ببينند در پاي درسشان يك نفر نشسته  يا ده

نفر نشسته و يا پانصد نفر نشسته است . روزي خودشان ميفرمودند

كه : «سرم را پائین می اندازم تا اگر روزی شخصی به کلاسم آمـد و

آنرا نپسندید روز بعد به راحتی بتواند در کلاسم شرکت نکند و خجالت

هم نکشد . زیرا اگر من صورت او را دیده باشم و او را شناخته باشم

ممکن است از من خجالت بکشد . »

اينها در ساختن خود زحمت كشيده اند . آن وقـت آقايي ديگر به خانه

مردم مي رود و ميخواهد همه چيزها را شناسائي كند تا ببيند چه خبر

است . اين بسيار كار زشت و ناپسنديده اي است . ما چه حـق داريم

كه وقتي به خانۀ دوستمان ميرويم تحقيق كنيم تا ببينيم مثلا در كتاب

خانه اش چند تا كـتاب وجود دارد ؟ ! يا لاي دفترش چـه نـوشته شده

است ؟! به خصوص كسي كه مشغول نوشتن چيزي است و داعـي بر

اين دارد كه هنگام نوشتن كسي به دست او نگاه نكند . هـرگـز كسي

كه كنار او نشسته ، حق نگاه كردن به دست و نوشتۀ او را ندارد كه

اگر نگاه كند طهارت چشمش رااز بين برده است واين چشم و صاحب

چشم هـرگز مؤدب نخواهـد بود . همـينطور استماع تلفـن ديگـران نيز

خلاف ادب است . پشت در مردم نشستن و آهـسته به حرفـشان گوش

دادن خلاف طهارت است . طوري باشيم كه هر كه خواهد گو بيا و هر

كه خواهد گو برو! اين وقت است كه حواس از هر چه كه زائد بر فهم

و ادراك است پاك مي شود .اگر كسي ميخواهد در سير علمي و عملي

وارد شود به دو عـنوان بايد دقت كافي داشته باشد ۱ـ طهـارت ۲ـ ادب

اين دو امر را بايد درست طي كند تا چشم و گوش و اعضاء جوارح او

هم مؤدب شوند و در مسير تكامل قرار گيرند .

 

arvores2

 

 

 

 


 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 17:8  توسط موسوی  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

بعد از طهارت بدن از نجاسات ، طهارت حـواس مي باشد  يعني پـاك بودن

چشم و گـوش و بيني و زبـان و لـمس از هـر چه كه زائـد است كه مـرحله

بسيار سنگين و دشواري است . همانطور كه مي دانيد انسان براي دست

زدن به قرآن و تلاوت كردن آن بايد وضو بگيرد . از آنجا كه زبان و دهان

نيز براي تلفظ  حرف را مس مي كنند  لذا آن مسّ زبان و دهان نيز بايد بر

اساس طهارت باشد . به عنوان مثال اگـر كسي بخواهد حـرفي بـزند كه با

دو جمله مفهوم كلامي خود رامي رساند اگر بدون علت آن را ادامه دهد و

با ده جمله مطلبش را تمام كند معلوم مي شود كه اين زبان در حرف زدن

طهارت نداشته است تا چـه رسد بـه اينكه انسان حـرف گـزاف و بيهـوده

بزند . خود حرف زدن از رحمت رحيميه و خاصه خداوند مي باشد . كه

حضرت آقا در الهي نامه خود فرموده اند :«الهي به رحمت رحمانيه ات

نطقم دادي به رحمت رحيميه ات سكوتم بده » آدمي نبايد دهان را براي

هر حرفي كه ميخواهد باز كند .به خصوص كساني كه با حيوانات سر و

كار دارند همانند چوپانان و آنان كه با گاو و گوسفند در ارتباطند  خيلي

بايد عـفّت زبان داشته باشند كه در غـير اينصورت اسباب نجاست زبان

را فراهم مي آورند . خيلي ها فكر مي كنند نجاست هميشه همين بول و

غـائط است كه انسان آنـرا از خـودش دفع مي كند و حال اينكه نجـاست

معناي عامي دارد كه حرف بيهوده و گزاف را نيز شامل ميشود و دهان

به واسطه آن نجس مي گردد و قابليت خواندن قرآن را از دست مي دهد

دهاني كه به غيبت كردن ، دروغ گفتن و فحش دادن و حرفهاي گـزاف و

بيهوده زدن باز شود فاقد طهارت است ونشان از يك نجاست باطني دارد

زيرا نجاست درون ،نجاست بيرونيرا نيز در پي دارد .گاهي ممكن است

ظاهر بدن نجس باشد اما درون بدن نجس نباشد ، اما در مورد بـد دهان

و آنكه حرف لغو مي گويد بايد گفت كه درونش نجس بوده كه به بيرون

سرايت كرده است . به خاطر همين در روايات فرموده اند : با كسي كه

بد دهان است رفيق نشويد زيرادوستان بد دهان انسان رابد بار مي آورد

زبان مبارك انسان همانند ديگر اعضايش موجودي است كه خداوند آنرا

پاك و طاهر خلق كرده كه اگر انسان در حفظ  پاكي آن كوشا نباشد و هر

آنچه مي خواهد بگويد علاوه بر نجاست زبانش و صوتي كه از دهان او

خارج مي شود ، گوش مخاطب رانيز كه اين كلام را مي شنود ، آلوده و

نجس مي كند . و لذا آيه « لا يمسّه الّا المطهرون » در همه جـا جاري

است به خـصوص شما جوانان بايد سعـي كنيد از همين حالا زبانتان را

مؤدب كنيد . وقتي همديگر را مي خوانيد به الـفاظ خـوش صدا بزنيد .

پدر و مادر نيز بايد زحمت زيادي بكشند تا به فرزندان خود حرف زدن

بياموزند . 

 

arvores2

 

 

 

 

 

                            

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 22:5  توسط موسوی  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

همانطوري كه بين ظاهر و باطن عـالم مناسبت وجـود دارد و اين ظاهـر و باطـن از

هم تأثير مي پذيرند ، بين روح و بدن انسان نيز مناسبت وجود دارد كه هم بـدن در

روح تأثير ميكند و هم  روح در بدن . اگر طهارت هم در مرتبه بدن و هم در مرتبه

روح مراعات شود ، تأثير بسيار زيادي در انسان خواهد داشت . اين است كه براي

آدمي هم طهارت ظاهري مانند طهارت بـدن و لباس و هم طهارت باطني كه طهارت

در مقام نفس ، عقل ، خيال ، وهم ، سر و باطن است ، نياز مي باشد . طهارت بدن

را بايد مقدمه پاكي روح قرار داد ولذا حضرت آقا در ابتداي بحث طهارت فرمودند:

« طهارت بدن از ادناس و قاذورات و طهارت حواس از اطلاق و رها کردن آنها در

ادراکاتی که بدان نیاز نیست» طهارت بدن از دنسها و قاذروات ، همان طهارت بدن

از نجاسات ظاهري است مثل اينكه انسان بعد از دفع كثافات ، خودش را تطهير كند.

انسان بايد در چند مورد از بخش طهارت ظاهر توجه زيادي داشته باشد يكي ازآنها

طهارت بـدن از جنابـت است تا جائيكه مواظـب باشد حتي با بـدن جنب به رختخـواب

نرود و نخوابد .طهارت ظاهري بدن باعث مي شود كه بدن معتدل شود و انسان در

امور ظاهري بـدن افراط و تفريط نكند تا آنجا كه باعث مي شود نـفس نيز به اعتدال

راه پيدا كند . آنچه مهـم است اين است كه تـأثـيـر نامـطلوب جنابت بر روح شخـص

بسيار شديد است لذا در رفع اين ناپاكي بايد خيلي دقت شود .

 

arvores2

 

 

 

 

 

 

  نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 10:51  توسط موسوی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM